ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )

92

الفهرست ( فارسى )

پسرش همين كار را داشت . و بسال دويست و شش درگذشت و اين كتابها از اوست : كتاب معانى القرآن . كتاب القوافى . كتاب النوادر . كتاب الازمنة . كتاب الاصوات . كتاب المثلث . كتاب الصفات . كتاب العلل فى النحو . كتاب الاضداد . كتاب خلق الفرس ، كتاب خلق الانسان . كتاب غريب الحديث « 1 » . كتاب الرد على الملحدين فى متشابه القرآن . كتاب الهمز . كتاب فعل و افعل . كتاب اعراب القرآن . اخبار ابو عبيده شيخ ابو سعيد رحمه اللّه گويد : ابو عبيده معمر بن مثناى تيمى ، از تيم قريش « 2 » ، نه از تيم الرباب « 3 » ، بردهء آنان ، و بقولى بردهء بنى عبد اللّه بن معمر تيمى بود . و گويد : ابو بكر بن مجاهد از قول كديمى و ابو عيناء حكايت كرد ، كه مردى بابو عبيده گفت : اى ابو عبيده ، تو به همه مردم بدگوئى كنى ، و در نسبشان طعنه‌ها مىزنى ، تو را به خدا به من بگو ، پدرت چه كس ، و كجائى بود . جواب دادم : پدرم خود را از يهود با جروان « 4 » مىدانست . به خط ابو عبد اللّه بن مقله خواندم كه ابو العباس ثعلب گويد . ابو عبيده عقيدهء خوارج را داشت . و قرآن را از روى سنجيدن و نظر مىخواند ، و غريب القرآن و مجاز القرآن نوشت ، و با همهء دانش و معرفتى كه داشت ، اگر شعرى مىگفت از عهدهء اعرابش به‌درستى برنمىآمد . در هنگام مرگش هيچ‌كسى بر جنازهء او حاضر نشد ، زيرا مردمان شريف به او سلام نمىدادند « 5 » . و در كتاب المثالب بنزديكان پيغمبر عليه السلام « 6 » طعنه‌ها زده است . ابو العباس گويد : ابو عبيده را عمر به صد سال رسيد . و لثغهء « 7 » زيادى داشته ، و بعلوم ادوار جاهليت و اسلام آگاه ، و منزلش ديوان عرب بود . درباره اصحابش ، چون اصمعى ، و ابو زيد ، و ديگران از هيچ‌چيز مضايقت نداشت . و با اين وصف در نسب و دين او ترديد مىرفت . به خط علان شعوبى خواندم ، كه به ابو عبيده لقب ، سخت « 8 » داده بودند ، و از مردم

--> ( 1 ) ف ( غريب الآثار ) . ( 2 ) تيم قريش مركب است از : تيم بن مرة ، خويشاوندان ابو بكر . و تيم بن فهر و تيم بن قيس بن ثعلبه ( منتهى الارب ) . ( 3 ) تيم الرباب بكسر راء پنج قبيله عرب است كه با هم يكى شدند : ضبه ، ثور ، عكل ، و تيم ، و عدى ( منتهى الارب ) . ( 4 ) با جروان : قريه است از ديار مصر ( لغتنامه دهخدا ) . ( 5 ) ف ( و لم يكن يسلم منه ) جب ( و لم يكن يسلم عليه ) . ( 6 ) ف ( صلعم ) . ( 7 ) لثغه : گرفتگى در زبان به‌نحوىكه راء را لام ، و يا غين و سين را تاء گفتن و يا حرفى بجاى حرف ديگر آوردن و يا آنكه در زبان سنگينى داشته باشد و نتواند . حروف را ادا كند ( فرهنگ نفيسى ) . ( 8 ) ف ( يلقب بسحسب ) جب ( يلقب بسخت ) .